آفتاب بدم خدمتتون
سلام آرام جون مامی 
مدتی میشد که گیر داده بودی به عینک من و اصرار داشتی که ازم بگیریش و گاهی حتی به خاطرش گریه میکردی به همین دلیل بابایی برات یه عینک آفتابی برات گرفت و شما کلی با دیدنش ذوق کردی و وقتی زدمش رو چشات چنان ژستی برای من و بابایی گرفتی که نگو و برعکس همیشه ایستادی تا ازت عکس بگیرم فکر کنم احساس خوش تیپی می کردی .
اینم عکس شماست با عینک قشنگت

الهی مامانت فدات شه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آفتاب بدم خدمتتون
